بابام

جهت ورود کلیک فرمایید

بابام امروز صبح به من میگه برو به داداشت بگو پرنده هارو اذیت نکنه میگم چرا خودت نمیگی میگه اخه اون زبون ادمیزاد نمی فهمه تو بگو شاید بفهمه
حالا من موندم بابام به من نا سزا گفت.با داداشم بود.منظوری نداشت یا با دو تامون بود.نوجوانان
بابام میگه چیکار میکنی سرت همش تو گوشیه؟گفتم: کار صادرات و وارداتگفت: یعنی چیگفتم:جوکهای این گروه رو صادر میکنم به اون گروه/ جوکهای اون گروه رو وارد میکنم ب این گروههیچی دیگه بابام صادرم کرد تو کوچه:
کـدگذر - مرجع کد و ابزار وب نویسی
شب که رفتم خونه, دیدم بابام و میلاد منتظرمن. من: سلام صغری خانم, خوبید؟ با صدای من بادیگارد هم اومد و پیش پلهها ایستاد و با عصبانیت به من نگاه کرد. یه پوزخند زدم. بابام از جاش بلند شد و اومد نزدیکم, خودمو واسه یه سیلی جانانه آماده کردم. یکی زد تو گوشم, به چشمش نگاه کردم و لبخند زدم. باز یکی محکمتر زد توی گوشم که پرت شدم روی زمین. میلاد اومد بلندم کرد، بازوم رو از دستش بیرون کشیدم و با عصبانیت بهش نگاه کردم. من: اومدی بلندم کردی که چی؟ خیلی مردی کردی؟
اس ام اس خنده دار جدید اسفند 94
اس ام اس های جدید و بروز عاشقانه ،سنگین ،تیکه دار و زیبا 95
اس ام اس خنده دار جدید اسفند 94
بابام واسه مامانم گل خریده، مامانم میگه : گله؟
بابام میگه: تا نظر کمک داور چی باشه . . !
 
من و بابام
فامیلمون یه پیام فلسفی فرستاده بود!!!نمیدونم چی شد replay رو اشتباهی زدم پیام خالی براشسِند شد.!!جواب داد :دنیایی از حرفهای نگفته… مرسی! :|ینی یه آدم سالم دور و برمون نیست به خدا!!!!***********************************************به پسر خاله ام میگم: چرا کار بد میکنی؟ میگه: شیطون گولم میزنه! میگم: چرا پس شیطون بقیه رو گول نمیزنه؟! . . . . . . . . گفت: واسه کم کاریه شیطونم من باید جواب پس بدم ؟!***********************************************یه بارم بچه بودم بابام نارگیل خرید آورد خونه نشونمون داد، معر
اس ام اس خنده دار و جوک های خنده دارررجکرفتم اداره بابامیارو میگه شما پسرشون هستید؟گفتم: پ ن پ من دخترشونم از بس جگر مرغ خوردم صورتم موی زائد درآورده.شانس آوردم اداره بابام بود و گرنه عمراً راهم می داد....********** اس ام اس خنده دار و جوک **********...به عشق در نگاه اول اعتقاد داری ؟یا بزنم لهت کنم…کفاصط فقط یه بار دیگه رد میشمخوب دقت کن….!!...********** اس ام اس خنده دار و جوک **********...همش میگن تو چرا اینقد تپلی !بابا من تپل نیستم فقط واضحتر از شما دیده میش
اس ام اس خنده دار و جوک های خنده دارررجکرفتم اداره بابامیارو میگه شما پسرشون هستید؟گفتم: پ ن پ من دخترشونم از بس جگر مرغ خوردم صورتم موی زائد درآورده.شانس آوردم اداره بابام بود و گرنه عمراً راهم می داد....********** اس ام اس خنده دار و جوک **********...به عشق در نگاه اول اعتقاد داری ؟یا بزنم لهت کنم…کفاصط فقط یه بار دیگه رد میشمخوب دقت کن….!!...********** اس ام اس خنده دار و جوک **********...همش میگن تو چرا اینقد تپلی !بابا من تپل نیستم فقط واضحتر از شما دیده میش
دیشب داشتم با بابام فیلم هندی میدیدم یارو با یه تیر ۵ نفرو کشت!!
نام:بچه بودم پا علم گفتم حسین
مداح:کربلایی جواد مقدم
سبک:شور
مکان:هیئت بین الحرمین تهران/جلسه هفتگی ۹۵/۰۳/۱۹
متن:
بچه بودم پا علم گفتم حُسین
با نوحه محتشم گفتم حُسین
پای علم پا گرفتم و یک روز
پیاده رفتم حرم گفتم حُسین
از روزی که دَم به دَم گفتم حسین
بابام حسین گفت من هَم گفتم حُسین
خدایی که بیکران است وصف تو
هرچی بگویم از تو کم گفتم حُسین
با حِس بگو خالِص بگو نیت کُن و مثل عابس بگو
حُب الحُسین نَجَنَّنی عشق منی عشق منی
خودم میدونم که از
دوست بابام اومده خونمون میگه ماشالا
پسرتون چقدر بزرگ شده.... چند سالشه؟؟؟
 
 
 
 
 
 
 
 
بابام میگه نمیدونم خیلی وقته داریمش!!!
 
 
 
 
منو میگفت 
میفهمی؟؟؟؟!!!!
خیلی وقته دارنم تصویری زیبا از یه دنیای جدید
دیشب بابام ازم پرسید گوشیتو فارسی کردی؟من گفتم : نه نبردم فارسیش کنم چون باید Root بشه…!یهو مامانبزرگم کاملا جدی گفت : خب بده یکی ببره که روش بشه!هیچی دیگه تا صبح خودمو کوبیدم تو در و دیوار تا شاید روم بشه
کـدگذر - مرجع کد و ابزار وب نویسی
بابام داشت نماز میخوند یهو داد زد: الله اکبر، الله اکبردویدم گفتم چیه بابا در میزنن؟الله اکبر
جوک باحال و اس ام اس های خنده دار روز و جدیدجکاومده تو اتاق ،قابِ عکسِ رو دیوار و دیده میگه : وای داداشتــــــــــــه؟میگم: آرهمیگه : عکسشـــــــــــــه؟میگم پـــَــ نَ پـــَـــ خودشه ، گذاشتمش رو دیوار با دمپایی کوبیدم رو صورتش،چسبیده به دیوار!********** اس ام اس خنده دار و جوک **********یک بار به برادرم گفتم:برو نگاه به نتیجه امتحاناتم بکناگه یک درس افتادم تو خونه در حضور پدر بگو (السلام علیکم)و اگه دو تا درس بود بگو (السلام علیکم و رحمت الله)اگه سه
جوک باحال و اس ام اس های خنده دار روز و جدیدجکاومده تو اتاق ،قابِ عکسِ رو دیوار و دیده میگه : وای داداشتــــــــــــه؟میگم: آرهمیگه : عکسشـــــــــــــه؟میگم پـــَــ نَ پـــَـــ خودشه ، گذاشتمش رو دیوار با دمپایی کوبیدم رو صورتش،چسبیده به دیوار!********** اس ام اس خنده دار و جوک **********یک بار به برادرم گفتم:برو نگاه به نتیجه امتحاناتم بکناگه یک درس افتادم تو خونه در حضور پدر بگو (السلام علیکم)و اگه دو تا درس بود بگو (السلام علیکم و رحمت الله)اگه سه
من باید بخونم پوف خدا
نمیدونم چرا این جرقه تو زندگی من نمیخوره که باید درس بخونم اصن حسش نی
دلم میخواد از این مدرسه برم
اصن میدونی خداجونم حوصله این مدرسه و ادماشو ندارم
حوصله خودمم ندارم
ای کاش بابام یه بار حرفمو گوش میداد•°•زندگی به سبک خدا•°•
سلام اسم من محسنه داستانی که میگم 100% واقعیه و برای منو خانواده ام اتفاق افتاده این موضوع مال 6 سال پیشه وقتی ما هنوز اهواز بودیم میتونم بگم از نوشتن این داستان میترسم خب اون زمان من کوچیک تر و کم سن و سال تر بودم ولی هنوز واسم تعریف میکنن این اتفاقا تو ذهنم مرور میشه همه چی زیر سر یه دعانویس بود که یه دعایی به خواهرم داده بود تا مشکلاتش حل بشه ولی با آوردن اون دعا تو خونه چیزای عجیب و غریب و اتفاقای خاصی پیش می اومد دعا رو داخل یه ساک تو زیرزمین
حالم خیلی گرفته شده... بنا به یه سری دلایل خیلی منطقی :/ شاید مجبور شم انتقالی بگیرم... من سعی خودمو میکنم... که این اتفاق نیفته، همه ی سعیمو میکنم ینی... احتمالا دعوای بزرگی پیش بیاد... ینی مطمئنا این اتفاق میفته، و اتفاقای زیادی هم پشت سرش ممکنه بیفتن، ولی مهم نیس... جلوشو میگیرم...
نمیتونم دیگه به این دلیل از اونجا برم... نباید انتقالیم جور بشه :/ حالا منم جلوی بابام :( ولی نمیتونه مجبورم کنه... هرکاری هم بخواد بکنه نمیذارم...
پ.ن: نمیخوام از دست بدم چیز
سلام مونا هستم۱۷سالع ازخوزستان.این داستانی ک میخوام بگم کاملا واقعیه و در مورد عموی پدرم هست ک خودش واسمون تعریف میکرد اون توی روستا زندگی میکنه ک شبا گله رو میبره واسه چرا اواخر شب بود ک خوابش میبره میگفت ک وقتی بیدارشدم خودمو توی ی قار تاریک میدیدم ک فقط ی اتیش کوچیک رو میتونستی ببینی اون ک فهمیده بود ماجرا از چ قراره خودشو ب خواب میزنه زیرچشمی نگاه میکنه ک ی زن پشمالو بالا سرش نشسته با قیافه خیلی ترسناک بعد جنه میفهمه ک بیدارشده ازگردن می
 
 
سلام مریم هستم این داستان مال وقتیه که 7سالم بود شبا از خواب بیدار میشدمو خودمو میزدم جیغ میکشیدم میخواستم از خونه برم بیرون به حدی گریه میکردم که چشام قرمز میشد از خونمون متنفر بودم مامانم رفت پیش دعا نویس رو یه کاغذ برام یه دعا نوشت گفت اینو بذار زیر بالشتش فرداش هم بذارش تو آب تو خونه تاب بده و بده دخترت بخوره مامانم اینکارو کرد وقتی برگه رو گذاشت داخل کاسه آب .آب کاملا زرد شد تو خونه تاب دادو داد خودم...کاملا خوب شده بودم تا اینکه خو
 
 
سلام مریم هستم این داستان مال وقتیه که 7سالم بود شبا از خواب بیدار میشدمو خودمو میزدم جیغ میکشیدم میخواستم از خونه برم بیرون به حدی گریه میکردم که چشام قرمز میشد از خونمون متنفر بودم مامانم رفت پیش دعا نویس رو یه کاغذ برام یه دعا نوشت گفت اینو بذار زیر بالشتش فرداش هم بذارش تو آب تو خونه تاب بده و بده دخترت بخوره مامانم اینکارو کرد وقتی برگه رو گذاشت داخل کاسه آب .آب کاملا زرد شد تو خونه تاب دادو داد خودم...کاملا خوب شده بودم تا اینکه خو
امروز روز‌ جالبی نبود... ‌سحری خواب موندم و بی سحری روزه گرفتم... موقع افطارم داشتم برمیگشتم خونه، تو ترافیک بودم... یه پیکان وانت پشت سرم میاد و من که میایستم، یهویی ترمز میگیره و صدای ترمزش درمیاد... من از تو اینه نگاش میکنم که ببینم چی شده... ولی این انگار بهش برمیخوره که نگاش کردم... میگازه و تو اون شلوغی خودشو فرو میکنه و میاد کنارم میگه بد نگا میکنی، مشکلی داری؟ منم گفتم شما بد راه میبری مشکل خودته، من کاری ندارم... بعد گف نه تو بد نگا میکنی
جوک و پیامک خنده دار تلگرام و لاین و واتس اپجکتنها کاری که ایرانیا توش باهم همکاری میکنن چیه؟...تو جاده چراغ میزنن که پلیس وایساده...نمی دونم چرا بیرونم کرد از کلاس.. °•°•°•°•°•°•°•°• مطالب طنز و خنده دار •°•°•°•°•°•°•°•° رفتم داروخانه چسب زخم بگیرمنداشتن..دختره افتاده دنبالممیگهخودم مرهم زخمات میشمچشم و چراغ خونت میشم °•°•°•°•°•°•°•°• جو
جوک و پیامک خنده دار تلگرام و لاین و واتس اپجکتنها کاری که ایرانیا توش باهم همکاری میکنن چیه؟...تو جاده چراغ میزنن که پلیس وایساده...نمی دونم چرا بیرونم کرد از کلاس.. °•°•°•°•°•°•°•°• مطالب طنز و خنده دار •°•°•°•°•°•°•°•° رفتم داروخانه چسب زخم بگیرمنداشتن..دختره افتاده دنبالممیگهخودم مرهم زخمات میشمچشم و چراغ خونت میشم °•°•°•°•°•°•°•°• جو
منطق من سه حالت داره
.
.
.
یا حق با منه
یا تو نمیفهمی حق با منه
یا انقدر میزنمت که کاملا بفهمی حق با منه
 
 
****************************************
 
تو دانشگاه یکی دست تکون داد با تکون سرم جوابشو دادم بعد فهمیدم با من نیست
.
.
تا 5 دقیقه هی سرمو تکون میدادم که فکر کنه حالت عادیمه
 
 
***********************************
 
دیروز رفته بودم لوازم آرایشی بخرم
چشمتون روز بد نبینه دست گذاشتم رو یه ریمل گفتم چند؟ فرشونده که پسر بود گفت:
اونا پونزده تومنه برای خودمم برداشتم عا
تذکُر:این فایل به صورت تصویری میباشد،در نتیجه از استفاده از پلیر مخصوص و پلیر بالای صفحه منسوخ میباشد و برای اشتراک آن از پلیر زیر ویدئو استفاده کنید
<iframe width="640" height="360" src="http://www.namasha.com/embed/KR9m3xSX" frameborder="0" scrolling="no" allowfullscreen="true" mozallowfullscreen="true" webkitallowfullscreen="true"></iframe>

نام:بچه بودم پا علم گفتم حسین
مداح:کربلایی جواد مقدم
سبک:شور
مکان:هیئت بین الحرمین تهران/جلسه هفتگی ۹۵/۰۳/۱۹
متن:
بچه بودم پا علم گ
کامل ترین جوک های طنز و آخر خنده


کامل ترین جوک های طنز و آخر خنده

بابام اومده تو اتاقم نشسته رو تختم ببینه چیکار میکنم …الان دو ساعته دارم زندگی نامه ی دکتر شریعتی رو میخونم
 
 
خلاصه داستان رمان تردید : 
اسمم رُزاست. مامانم میگه وقتی دنیا اومدم بخاطر چهره بورم و شیرین بودنم این اسمو روم گذاشتن. قدم یک مترو شصت و هشت سانتِ. اندامم ظریف و خوش فرمه .موهام بلونده متوسطن و بلندیشون تا توی کمرم میرسه. البته کمی مجعدم هستن. ابروهام قهوه ای روشن هستن و چشمام سبز عسلی اند. موژه های بلندی دارم اما بورن و اصلا معلوم نیستن. چشمامم درشتن. بینی معمولی دارم و لبام کمی قلوه این.راستش با مامانم و بابام لج کردم. امسال لیسانسمو
پسری قبل از اینکه عروسی کنه باباش بهش یک ورق داد و گفت شب عروسیت این ورقو به خانومت بده و تو هیچوقت اینو نخون! روزها گذشت و بابای اون پسره مرد؛ پسره از یک دختره ثروتمند خواستگاری کرد و شب عروسیش فرا رسید و طبق وصیت باباش عمل کرد و ورقه رو به دختره داد و وقتی که دختره اونو خوند یک کشیده زد به پسره و گفتش الان منو طلاق بده!
رفت و از یک دختره فقیری خواستگاری کرد و شب عروسیش فرا رسید و همون ورقو به اون دختره داد و بازم اونو کشیده زد و گفتش منو باید طلا
 
 
 
 
 این ماجرا  واسه ۱ماه پیشه  ما تو یه محیطی هستیم ک بهش میگن پایگاه   پدر من نظامیه. ما. ۱۲سال بود تو این خونه بودیم دیگه خسته شده بودیم  با ابجیم و داداشمو مامان هماهنگ کردیم ک موخه بابامو بزنیم ک بریم یه خونه جدید بزرگ تر  بابام بلاخره راضی شد   رفت اقدام کرد تو اداره بعد از ۱ماه یه خونه تو همون شهرک بهمون دادن خیلی بزرگ بود  مخصوصا از خونه قبلیمون ما بد از یه ماه  تمام وسایلامونو  جمع کردیم    تو ۲رو
 
 
 
 
 این ماجرا  واسه ۱ماه پیشه  ما تو یه محیطی هستیم ک بهش میگن پایگاه   پدر من نظامیه. ما. ۱۲سال بود تو این خونه بودیم دیگه خسته شده بودیم  با ابجیم و داداشمو مامان هماهنگ کردیم ک موخه بابامو بزنیم ک بریم یه خونه جدید بزرگ تر  بابام بلاخره راضی شد   رفت اقدام کرد تو اداره بعد از ۱ماه یه خونه تو همون شهرک بهمون دادن خیلی بزرگ بود  مخصوصا از خونه قبلیمون ما بد از یه ماه  تمام وسایلامونو  جمع کردیم    تو ۲رو
 
دانلود رمان زیبای یلدا از مرتضی مودب پور
داستان این رمان این است که یک پسری به نام سیاوش است که یک دوست بسیار صمیمی دارد به نام نیما،سیاوش عاشق دختر همسایه نیما میشود و نیما عاشق دختر همسایه سیاوش،در این بین یک دختر است که ایدز دارد و هرکه به او نزدیک شود مبتلا به بیماری میشود که..
قسمتی از متن رمان یلدا:
ساعت حدود یازده صبح بود . تو دفتر پدرم، تو شرکت بودم که موبایلم زنگ زد . داشتم نقشه ای رو که برای یه ساختمون
 
کشیده و طراحی کرده بودم به
نمیدونم چرا وقتی تو تلویزیون یه معتاد ،
یه قاتل یا یه دزدو‌ نشون میدن بابام نمیگه خدارو شکر که تو اینجوری نشدی...اما کافیه یکیو نشون بده که یه کوچولو موفقه یا حتی یه حیوون که آموزشای خاصی دیده..اونوقت با افسوس به من نگاه میکنه و‌میگه: یاد بگیر حیوون از تو بیشتر میفهمه
 
شاعر میفرماید از اون بالا كفتر می آیه یك دانه دختر می آیه و اثبات این شعر را در عكس های فوق مشاهده مینومائید
 
 
در ظهر یك روز پائیزی رفتم اون بالا بالا اتاق خواهرم كه خواهرم گفت بیااااااااااااااااااااااااااااااا زود باش بعد گفت نگاه كن از پنجره یه كفتر نشسته رو دیوار اون خونه .منم گفتم كوووووووووووووو وووووووووووووی كفتر مامان كفتر میخوام بعدش همسایمون رفت بگیره كه پریدش اومد پنجره اتاق خواهرم نشست دخیخا توی صورت ما نگاه كرد ب
سلام من ساینا،16 ساله از شمال هستم .میخام داستانی واقعی،که برایه بابام اتقاق افتاده رو براتون تعریف کنم.داستان از اونجایی شروع میشه زمانی که مادر پدرم نامزد بودند و پدرم به جن اعتقادی نداشت. بابام معمولا خونه مامان بزرگم بود.خونه مادربزرگم هم تو روستا بود.یه شب مادر بزرگم در مورد جن صحبت میکنه،که میگه:زمانی که من تازه زایمان کرده بودم از پشت خونمون صدایه شر شر آب میومد(پشت خونشون رودخونه بود،جنها هم عاشق آب تنی هستن)خلاصه یه شب پدرم،با براد

7

دیشب خواب دیدم خواب بد دیدم البته یادم نیست دقیقا چه خوابی بود؟!
اون چند روزی که تو هتل بودیم یه شب هرچی به بقیه گفتم بابا من از تاریکی میترسم هیشکی محل نداد..همه چراغارو خاموش کردن گرفتن خوابیدن..
من نصف شب خواب دیدم بابام داره جلو چشام جون میده..ازخواب پریدم یه عالمه گریه کردم ...تاخوابم برد دوباره..
صبح که بهشون گفتم خواب بد دیدم دلشون برام سوخت..Hezarosisadonavadopanj
یه بار از دبیر ریاضی پرسیدم: برای چی ریاضی میخونیم؟ گفت: برای حفظ جون آدما!!! گفتم : چه جوری؟ گفت: خوندن ریاضی باعث میشه مُنگل هایی مثل تو نرن دانشکده پزشکی !!!!! من :|++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++اعتراف میکنمما ایرانیاتنها کسانی هستیم که با بد بدختیامون بهترین جک هارو ساختیم+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++اعتراف میکنم ‏یه بار بابام اومد خونه لوازم پیتزا خریده بود، یه
کتاب آشپزیم داشت، تمام مراحلو پیش رفت ثانیه آخر یادمون

آخرین جستجو ها